تبلیغات
«پورتال تفریحی ته دیگ»

دیگه برای این عکس شرحی لازم نیست ! خودتان ببنید و دعا کنید …

روش جدید درخواست دعا

روشی جدید برای درخواست التماس دعا



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 37 دقیقه و 04 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390

قبل از هر چیز یک اخطار جدی به تمام کسانی که ناراحتی‌های قلبی و عصبی دارند میدهیم تا از ادامه این مطلب دیدن نکنند ! و کسانی هم که این مطلب را میبینند اشتباه فکر نکنند ! اینها غذا هستند ! اینها دسرهای معروف و خوشمزه (!) ژاپن هستند !!! واقعا ژاپن خیلی جای عجیب و غریبیه قسمت بشه یه سری به اونجا بزنیم … :دی

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها

(!)

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها | www.Marmooz.com

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها | www.Marmooz.com

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها | www.Marmooz.com

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها | www.Marmooz.com

عکس غذاهای عجیب ژاپنی‌ها | www.Marmooz.com



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 35 دقیقه و 08 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390

حتما از جالب انگیزی (!)‌های زبان چینی شنیده اید … !؟ چینی‌ها در حقیقت الفبا ندارندزیرا زبان اصلی شان با الفبا ناسازگار است.زبان چینی از تعداد اندکی از آواها تشکیل شده است وانتقال آواهای چینی با الفبای ما یا هر الفبای دیگر غیر ممکن است . زبان چینی فقط ۳۲۸ لفظ تک هجایی دارد. در حالی که تقریبا ۸۰۰۰۰ هزار حرف در زبان چینی موجود است که هر کدام نماینده یک واژه است . حال با این شرایط ، کیبورد چینی را در ذهنتان تجسم کنید !! بله ، یک دیگ وحشتناک …

عکس کیبورد چینی

عکس کیبورد چینی ! چشمتون روز بد نبینه ...

حالا شاید یک سوال در ذهنتان بوجود بیاد که چرا کیبورد‌های چینی اکثرا دایره شکل هستند؟ خوب خیلی سادست … ! فرض کنید این همه دگمه روی صفحه مستطیل شکل باشه ؟ اونوقت میز ناهار خوری هم به کار نمیاد چه برسه به میز کامپیوتر !!!



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 33 دقیقه و 22 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390
دسته بندی : طنز ,

با دیدن تیتر مطلب تعجب نکنید ! آیا فکر میکنید رفتارهای نوع دوستانه فقط به انسان مربوط میشود؟ سخت در اشتباهید ، با دیدن عکس‌های زیر منظورم را میفهمید ! البته این فقط یک مثالی از هزاران اتفاق همانند این است ، نجات موش غرق شده توسط یک قورباغه ! واقعا شگفت انگیز …

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه - Marmooz.com

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه - Marmooz.com

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه - Marmooz.com

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه - Marmooz.com

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه - Marmooz.com



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 32 دقیقه و 32 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390
دسته بندی : طنز ,

در این مطلب از مرموز عکس‌های بسیار جالب و بسیار خنده دار برای شما عزیزان جمع آوری شده که امیدواریم یک لبخند کوچیک در چهره شما ایجاد کنه ! دیگه شرح زیاد نمیخواد فقط ببینید …

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب !

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com

عکس‌های بسیار خنده دار و جالب ! www.Marmooz.com




ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 25 دقیقه و 59 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390
دسته بندی : طنز , اطلاعات عمومی ,

طنز :حافظ شیرازی در قرن ۲۱

اینم از شوخی با بزرگ مرد ادب ایران و جهان . امیدوارم که دوستان شیرازی به دل نگیرند این فقط و فقط یک شوخیه …

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس …

دیدم به خواب، حافط توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ، گفتا: علیک جانم

گفتم: کجا روی؟ گفت: والله خود ندانم

گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی

گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی

گفتم: که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟

گفتا که: می‌سرایم شعر سپید، باری

گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد

گفتم: رقیب، گفتا: او نیز کله پا شد

گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟

گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو، ز مویش گفتا که مش نموده

گفتم: بگو، ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده مجنون؟

گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش

……….

گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟

گفتا: شدست منشی در دفتر اداره

گفتم: بگو، ز زاهد آن رهنمای منزل

گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‌ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادی

گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم: که قاصدک کو آن باد صبح شرقی؟

گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟

گفتا: به پست داده، آورد یا نیاورد؟

……..

گفتم: بگو، ز مشک آهوی دشت زنگی

گفتا: که ادکلن شد در شیشه‌های رنگی

گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟

گفتا: آنچه بود هم گشته چلوکبابی

گفتم: بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان

گفتا: نمی‌هراسی از چوب پاسبانان؟

گفتم: شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا: که جاش دارم وافور با نگاری

گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان‌ها

گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا: ندیده بودم‌هالو به این خرفتی!



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 24 دقیقه و 05 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
سه شنبه 19 مهر 1390
دسته بندی : اخبار ,

 زنده شدن نوزاد برزیلی قبل از دفن شدن !

خبر عجیبی که از زنده شدن یک مرده حکایت داره . پلیس برزیل از زنده شدن نوزادی که مرگ آن توسط پزشکان تأیید شده بود، حین انتقال برای تدفین خبر داد.
پلیس برزیل دررابطه با این حادثه حیرت انگیز اعلام کرد: این نوزاد که در هفتمین ماه بارداری مادر ۱۴ ساله اش در بیمارستانی در شهر آراکسا به دنبال آمده بود، پس از معاینه پزشکان مرده تشخیص داده شده بود؛ ولی در مسیر انتقال به قبرستان برای دفن شدن، شروع به گریه کرد.

این نوزاد پس از تولد دوباره به بیمارستان و بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد.

بنابراین گزارش، بیمارستان این خبر را تأیید کرده اما از ذکر جزئیات و افشای نام مادر و نوزاد خودداری کرده است.




ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 17 دقیقه و 38 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
دوشنبه 18 مهر 1390
دسته بندی : طنز ,

انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو بچگی‌ در یخچال رو آرم می بستین از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی‌ چراغش خاموش می‌شه !


مراحل چهارگانه تحقیق در ایران: Ctrl+A        Ctrl+C         Ctrl+V         Ctrl+P  



از سخنان قصار حیف نون : هر چی کمتر بهش بیشتر فکر کنی ، بیشتر دردش کمتر میشه!



( کالسکه )واژه ای است که یک اصفهانی ، هنگام تست یک میوه کال بکار میبرد !



زندگی چیست !؟ فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف !


قلمراد می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ،یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم. خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید…قلمراد میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!


غضنفر تاکسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می کنه اولی به مقصد می رسه میگه نگه دارغضنفر می پرسه سمند داری ؟میگه نه. میگه پس بشین دومی به مقصد می رسه میگه نگه دارمی پرسه سمند داری ؟میگه نه. می گه پس بشین سومی میگه من سمند دارم ، نگه دار غضنفر میگه پس بگو ترمزش کدومه ؟؟؟!!!


دو نفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توی رود خونه می ریختن غضنفر رد می شه می پرسه چیکار می کنید ؟! میگن داریم دوغ درست می کنیم غضنفر میگه براتون متاسفم …خب همین کارا را می کنید که همه میگن نمی فهمید …آخه این همه دوغ رو کی می خوره ؟!!!


غضنفر از تاکسی پیاده می شهدرو محکم می بنده میگه نفهم خودتی راننده میگه من که چیزی نگفتم غضنفر میگه بعدا” که میگی !!!


غضنفر چایی میاره برای مهموناش ولی قند نمی یاره میگه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید یه بچه ای میره تو بهر قنده ، غضنفر میزنه پشت کله پسره میگه : من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرین !!!


غضنفر رادیولوژیست می شه از یه بیمار عکس می گیره بعد بهش میگه :متاسفانه عکس شما نشون می داد که چند تا از دنده هاتون شکسته ولی اصلا نگران نباشید من خودم با Photoshop درستش کردم !!!


قل مراد یه زمین می خره به ابعاد 2 سانت در 8 کیلومتر بهش میگن با زمینت می خوای چیکار کنی ؟!میگه : می خواهم ماکارونی بکارم !!!


غضنفر تو موزه لوور فرانسه خسته می شهیه صندلی خالی می بینه میره می شینه مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه :آقا پاشو این صندلی ناپلئونه !میگه : خب بابا ! هر وقت اومد بلند می شم !!!


یه زنه در آشپزخانه مارمولک می بینه سریع حشره کش ور میداره می زنه بهش ، مارمولک میگه : خاله ! خاله ! زیر بغلم هم بزن !!!


یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!


غضنفر داشته از کنار یک چاه رد میشده میبینه یکی از ته چاه داد میکشه کمک کنید,ترو خدا کمک کنید...غضنفر به توی چاه جواب میده اخه احمق جان ته چاه جای گدایی کردنه؟


شانس یکبار در خونه ادم رو میزنه ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد میاد تو ! اینه زندگی ما !


به غضنفر میگن عروسی پسرت کی هست ؟ میگه : این دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدی !!!


میدونی کـــوکــو سبزی به انگلیسی چی میشه؟؟

.

.

.

where is where is Vegetable


پ.ن : اگه یه بار همه 20واحد رو توی یه ترم افتادین ! بی خیالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط کردن ! خوب شده دیگه

اگه استاد می خواد به جای آقا بهتون بگه خانوم ! بگه

اگه یه دفعه هارد 60گیگابایت شما هاپولی هاپو شده! پیش میاد دیگه

اگه پرسپولیس قراره از مس ببازه ! خب ببازه

اگه سر مراسم خواستگاری،همونجا،عروس خانوم گفت نه! ایشاالله خوشبخت بشه

اگه آمریکا یه موشک اتمی تنظیم کرده درست روی خونه شما !مسئله ای نیست

اگه صبح اول مهر بجای ساعت 6،ساعت 7 رفتین سر کار !دقیقا" رفتین سر کار

اگه کفشی رو که امروز واکس زدین رو همه لگد می کنن ! تعجبی نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسی دعوت شدین !مبارکه،عروسی رو که نمی شه نرفت

اگه کار شما به جایی رسیده که خودتون به خودتون ایمیل می زنین ! اینجوری هم یه صفایی داره

اگه توی انتخاب واحد به شما 13واحد بیشتر نرسیده !حتما حکمتی توی اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت کردن یادتون اومد که با اینترنت ساعت 500تومن وصل شده بودین ! مهم نیست

اگه شمعهای کیک تولد شما رو بقیه فوت کردن ! لبخند بزنین

اگه ماشینتون جلوی یه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گیری بلد نبودین ! خودتون رو نبازین

اگه در حال فرستادن قلب و ... با مسنجر متوجه شدین یکی پشت سرتون وایساده ! عیبی نداره بابا

اگه بغل دستی شما سر کلاس که اتفاقا" کنار شما ردیف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توی دماغش فرو کرد،شیش دور پیچوند !! بعد با یه حالت دورانی بیرون آورد،خوب بهش نگاه کرد و بعد خیلی آروم زیر میز کلاس دستش رو پاک کرد ! نه ! این یکی رو شرمنده . آدمیزاد هم یه تحملی داره !!

به طرف میگن چرا روزه نمیگیری؟ میگه : مشکل دارم، نمیشه میگن مشکلت چیه ؟ میگه : گرسنه ام میشه!



تابلو هلال احمر رو به غضنفر نشون میدن میگن معنی این تو جاده چیه؟ میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشوی !



ای کسانیکه روزه نمیگیرید…….حداقل افطار کنید….. ! چون از قدیم گویند کار را آن کرد که تمام کرد !



از غضنفر می پرسن شما تهرانی هستین ؟میگه : نه چشماتون قشنگ می بینه !!!



غضنفر یه بسته هزار تومنی می شمره250 تومن کم میاره !!!



به غضنفر میگن : یه میوه خوشمزه ، آبدار و شیرین نام ببر ؟میگه : خیار!بهش میگن : خیار کجاش آبدار و شیرینه ؟غضنفر میگه : با چایی شیرین بخور ، نظرت عوض میشه !



سه نفر میرن دزدی ! صابخونه بیدار میشهو دزدا میرن هر کدوم تو یه گونی قایم میشن !صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه…صدای نون خشک در میاره !به دومی لگد میزنه … صدای گردو در میاره !به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد …دوباره محکم تر لگد میزنه … باز صدا نمیده !؟دفعه سوم که لگد میزنه یارو با عصبانیت میاد بیرونمیگه : بابا … آرده ، آرد … آرد صدا نداره ! میفهمی ؟



هر کاری می کردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته فقط هی داد میزده من کاری نکردم بابا ، فقط سیفونو کشیدم !



از غضنفر می پرسن : شهر شما چند ماه از سال سرده ؟میگه : چهارده ماه !میگن : چطوریه ، سال که دوازده ما بیشتر نیست !؟میگه : آخه تا دو ماه بعد از عیدم اینجا سرده !!!



یه پیرزن خودشو تو آینه نگاه می کنه میگه آینه هم آینه های قدیم !



غضنفر کنکور داشته میره سر جلسه سوالها رو که پخش می کننداول یک پنج دقیقه‌ای مبهوت به سؤالا خیره میشه !بعد یک بیست پنج تومنی از جیبش درمیارهشروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ برگه رو پر کردن…بعد 40-50 دقیقه مراقب می بینه غضنفر خیس عرق شده !هی داره یک سکه رو میندازه بالا …میره جلو می پرسه : داری چیکار میکنی ؟میگه : همه سوالا رو جواب دادم ، دارم جوابامو چک میکنم !!!



غضنفر عینک دودی می زنه میره بیرون پسرشو می بینه محکم می زنه زیر گوششمیگه این موقع شب بیرون چیکار می کردی ؟بچش میگه بابا شب نیست عینکتو بردارغضنفر عینکشو بر می دارهدوباره می زنه زیر گوش پسرش !پسرش میگه چرا می زنی ؟میگه از دیشب تا حالا اینجا چیکار می کردی ؟



به غضنفر میگن : میدونی داداشت اچ آی وی داره ؟میگه : نه بابا ، اون که تا دیروز جی ال ایکس داشت !



یه روز به غضنفر میگن شما در روز چقدر نون می خورین ؟میگه : صبح دوتا لواش ظهر یه تافتون بعد از ظهر چهارتا سنگک شب هم سه‌ تا باگت ! به غضنفر میگن پس نون بربری چی ؟میگه پس فکر کردی اینا رو لای چی میذاریم می خوریم ؟



پ.ن1:ماشینمون استارت نمیخوره دوستم برگشته میگه داری ماشین هول میدی؟ پــَـ نه پـَـَـ دارم قانون سوم نیوتنو بررسی میکنم ببینم ماشین از خودش عکس العملی نشون میده یا نه!


پ.ن2: وقتی یه سیب گاز می زنیو یه کرم درسته می بینی ناراحت نشواون موقعی ناراحت شو که سیبو گاز بزنی و یه کرم نصفه ببینی.

این خر ِ درونمه که دوستت داره وگرنه میدونی که خودم ازت متنفرم!



حبیبم اگر خوااااااااابه ، حبیبم اگر خوااااااااااابه...

مثل اینکه خوابه.........هییییییسسسسس ..... بیا تو !!!!!



یه خانواده از یکی از دهات دور واسه زندگی میان تهران به بچهشون میگن، خونه هر کی در زدی نگو مویوم بگو منم.

بچهه میگه اگه بوگوم منم اونا از کجا بفهمن که مویوم.



یه بچهه رو به زور بابا و مامانش وادار به نماز خوندن می کنن ...
بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه ...
میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا اینا من رو بزور وادار کردن نماز بخونم، تو خودت قبول نکن!!!



غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما اینجا رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین



غضنفر تا ده سال برای مادرش عزاداری می كرد . بهش میگن : آخه چقدر گریه می كنی ده سال گذشته . میگه : آخه هر وقت یادم میفته كه موقع خاكسپاریش چه دست و پایی میزد جیگرم آتیش می گیره



به غضنفرمیگن با آدم و تهران یه جمله بساز میگه: آدما ممکنه تهرانى باشن ولى تهرانى ها ممکن نیست آدم باشن!



غضنفر کارخونه سوسیس کالباس میزنه ، رو بسته بندی محصولاتش مینویسه : تهیه شده از گاو تازه



شیر یا خط دانشجویی اگر شیر اومد می خوابم!
اگر خط اومد فیلم میبینم!

اگه راست ایستاد درس می خونم!!!



از جاسم میپرسن , نظرت راجع به نوشابه چیه؟

میگه: نوشابه آب داره , گاز داره , یه خط تلفن هم بزنن دیگه عالی میشه !



تا وقتی مجردی هرکی بهت میرسه میگه تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟ وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی؟



غضنفر تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبلش بهش میگن جواب بیسكویته. ولی تو همون اول نگو! اولش یه چند تا سوال كن كه ضایع نشه.
غضنفر میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یك كویته؟! یارو میگه: نه. میگه: دوكویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده كویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میكنم، با چایی هم میخورنش.

غضنفر میگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟



تابلو هلال احمر رو به غضنفر نشون میدن میگن معنی این تو جاده چیه؟ میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشوی !



غضنفر دكتر میشه بعد به مریضش دو تا قرص میده میگه یكیشو یه ربع قبل از خواب بخور یكیشم یک ربع قبل از بیداری!



غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن.
غضنفرمی زنه دنده عقب!
افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟

می گه می خوام خیز بگیرم!



مش غلام تو عروسی میبینه همه موبایل دارند, یك كاغذ لوله میكنه می بنده به كمرش. یكی بهش میگه این چیه؟
نگاه میكنه میگه: وااااااااااای انگار واسم فكس اومده !



به جاسم میگن نظرت در مورد ازدواج چیه ؟
میگه : به نظر من ازدواج باید فامیلی باشه. میگن چرا ؟
میگه : چون تمام خانواده ما ازدواج فامیلی كردند. مثلا داییم زن داییمو گرفته، عموم زن عمومو گرفته ...



جواد با لباس تو رودخونه بوده ازش میپرسن چكار میكنى؟
میگه: لباسامو میشورم
میپرسن: تو خونه ماشین لباسشویى ندارین؟

میگه: داریم ولى وقتى میرم اون تو سرم گیج میره



از غضنفر میپرسن: خدا رو میشناسى؟

میگه: وقتى رفت و آمد نباشه از كجا بشناسم!؟



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 16 و 06 دقیقه و 09 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
دوشنبه 18 مهر 1390
دسته بندی : اطلاعات عمومی ,
استیون پاول جابز (Steve Jobs) متولد 24 فوریه 1951 مدیر ارشد عملیاتی شرکت رایانه ای اپل و یکی از چهره های پیشرو در صنعت رایانه است. او (به همراه استیو وزنیاک Steve Wozniak) یا بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال 1976 و ارایه رایانه اپل II و برای مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانه خانگی کمک بسیار کرده است.
بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوه رابط گرافیکی کاربر و موشواره ای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوری های نوین به رایانه اپل مکینتاش نظارت کرد. امروزه، به عنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجات دهنده اصلی این شرکت معروف شده است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایده ای که وی اصرار و علاقه ای شخصی به آن داشته است؛ آی پاد. همچنین او نایب رییس و مدیرعالم استودیوی پویانمایی پیکسار نیز هست. این شرکت یکی از شرکت های پیشرو در زمینه تولید محصولات سینمایی ای است که از پویانمایی رایانه ای استفاده می کنید.
در 24 ژانویه 2006، شرکت والت دیزنی اعلام کرد که در مورد خرید شرکت پیکسار به قیمت 7,4 میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) به توافق رسیده است. انتظار می رود که انجام مراحل این معامله تا تابستان سال 2006 به اتمام رسد. این تراکنش بین شرکتی، استیو جابز را که عمده ترین سهامدار پیکسار (با 51 ردصد کل سهام) است، به بزرگترین سهامدار حقیقی شرکت دیزنی (با حدود 6 درصد کل سهام این شرکت) تبدیل می نماید. او همچنین در هییت مدیره این شرکت نیز حضور خواهد یافت.
● سال های ابتدایی زندگی
او فرزند ”جوآنی سیمپسون“ و پدری سوری به نام ”عبدالفتاح (”جان“) جندلی“، استاد دانشگاه در زمینه علوم سیاسی، است. او در شهر گرین بِی در ایالت ویسکانسین ایالات متحده به دنیا آمد. به دلیل اینکه پدر و مادر او زوجی ازدواج نکرده بودند و در آن زمان داشتن فرزند برای چنین زوجی از نظر جامعه قابل قبول نبود، استیون پاول برای پذیرفتن به فرزندخواندگی از سوی زوجی دیگر معرفی شد. خیلی زود پس از تولد، زوج دیرگی به نام ”پاول و کلارا جابز“ از اهالی شهر مانین ویو در سانتاکلارای کالیفرنیا، او را به فرزندی پذیرفتند.
این زوج وی را ”استیون پاول“ نام گذاشتند. پدر و مادر اصلی او بعدها ازدواج کردند و خواهر تنی جابز را به دنیا آوردند. وی مونا سیمپسون نام دارد و رمان نویس است. ازدواج پدر و مادر تنی جابز چند سال بعد با طلاق پایان گرفت. تا به امروز جابز از اینکه پاول و کلارا جابز را والدین ناتنی اش بخوانند، بیزار است و ترجیح می دهد که ایشان تنها به عنوان ”والدین“ او خوانده شوند.
در سال 1972، جابز از دبیرستان ”هوستید“ در هشر کاپِرتینو در کالیفرنیا فارغ التحصیل شد و در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورِگن ثبت نام کرد اما بعد از یک نیمسال تحصیلی انصراف داد. سال ها بعد زمانی که در یک مراسم فارغ التحصیلی در سال 2005 در دانشگاه استفورد سخنرانی می کرد گفت که حتی پس از انصرافش از ادامه تحصیل در کالج رید باز هم سر کلاس ها - از جمله کلاسی درباره خوشنویسی حاضر می شده است. او در مورد این کلاس گفت: ”اگر گذر من به این یک کلاس در کالج نمی افتاد، مک [رایانه مکینتاش] هیچوقت قلم های رایانه ای متفاوت و دارای فاصله های مناسب نسبی نمی بود“.
در زمستان 1974، او به کالیفرنیا بازگشت و به همراه استیو وزنیاک، حضور در جلسات ”انجمن رایانه هوم بِرو“ را آغاز کرد. جابز شغلی به عنوان یک تکنسین در شرکت آتاری، سازنده رایانه و دستگاه بازی رایانه ای که آن روزها محبوب بود، یافت. در طی این دوران، این مسیله برای بعضی افراد علاقمند آشکار شده بود که با ایجاد تغییر اندکی در صدای نوعی سوت سونک که به عنوان اسباب بازی در جعبه های کورن فلکس موجود بود، شخص می توانست فرکانسی 2600 هرتزی را ایجاد کند.
این فرکانس صوتی خاص نویع پیام صوتی استفاده شده جهت مسایل نظارت بر شبکه تلفن شرکت ای تی و تی (AT&T) بود که با تقلید آن به وسیله دمیدن سوت در گوشی تلفن، امکان انجام دادن مکالمات راه دور به شکل رایگان ممکن می شد. در سال 1974 جابز و وزنیاک برای مدت کوتاهی وارد کس بو کار تولید و فروش ”جعبه آبی“ مبتنی بر این ایده شدند. با استفاده از این جعبه مکالمات راه دور رایگان ممکن می شد.
پس از سفر معنوی استیو به هند، وی با سری تراشیده و با جامه سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت. او سر کار پیشین اش در آتاری بازگشت اما برای پیشگیری از ایجاد مزاحمت از سوی او برای دیگر کارمندان، تنها پس از ساعت کاری که طراحان دیگر رفته بودند می توانست سر کارش بیاید. وظیفه او ساختن یک صفحه مدار الکترونیکی برای یک بازی شرکت آتاری - به نام Breakout- بود. بر طبق گفته نولان بوشنل - بنیانگذار آتاری - جایزه ای 100 دلاری به ازاء هر تراشه ای که در فرآیند طراحی از دستگاه اصلی حذف می شد داده می شد.
استیو که علاقه و دانش اندکی در طراحی صفحه مدارهای الکترونیکی داشت، با استووزنیاک قول و قراری گذاشت که اگر ”واز“ (Woz - مخفف Wozniak) بتواند صفحه مداری با حداقل تعداد تراشه ها طراحی کند، جایزه ای که از آتاری دریافت می کنند را بین خودشان تقسیم نماید. این پروژه انجام شد و با وجود حیرت فراوان مسیولین آتاری، وزنیاک توانست که تعداد تراشه های استفاده شده در دستگاه نهایی را 50 عدد کاهش دهد.
متاسفانه، وزنیاک طراحی را به حدی فشرده انجام داده بود که تولید دستگاه نهایی بر روی خط مونتاژهای آن دوران ممکن نبود با وجود این، جابز به وزنیاک گفت که آتاری تنها 500 دلار جایزه پرداخت شده بود) و پیشنهاد کرد که وزنیاک نیمی زا آن را برای کاری که انجام داده بود بردارد. سال ها بعد، زمانی که استیو وزنیاک مبلغ واقعی جایزه را فهمید، نتوانست بر احساسات خود غلبه کند و گریست. او گفت که می خواسته است که لطفی در حق یک دوست خوب بکند و اگر جابز از او خواسته بود که آن کار را مجانی هم انجام دهد، فقط به دلیل جالب بودن همکاری با آتاری و به خاطر خود بازی Breakout، حتماً انجامش می داد. اما در حالتی که پیش آمده بود، احساس می کرد که به او خیانت شده است.
استیو جابز بقیه آن مبلغ را رای آغاز شرکت اپل سرمایه گذاری کرد و آن دو در این شرکت سهیم شدند، اما دوستی آنان هیچ گاه به شکل گذشته بازنگشت. البته خود وزنیاک در پاسخ به پرسشی در این باره گفته است که این مسیله آنقدر قدیمی است که می توان آن را فراموش شده دانست و او نیز مایل است آن را فراموش کند. به علاوه او گفته است که این مسیله ممکن است اشتباهی از سوی آتاری بوده باشد که بعدها آن مبلغ را 5000 دلار اعلام کرده اند.
در سال 1976، وقتی جابز 21 ساله و وزنیاک 26 ساله بودند، شکرت رایانه ای اپل را در پارکینگ خانواده جابز، بنیان گذاشتند اولین رایانه شخصی ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند اپل I نام داشت. قیمت این رایانه 666 دلار و 66 سنت بود.
در سال 1977، جابز و وزنیاک رایانه اپل II را معرفی کردند که این رایانه به موفقیتی عظیم در بازار رایانه های خانگی تبدیل شد و شرکت اپل را به یکی از بازیگران صنعت در حال تولد رایانه های شخصی تبدیل کرد. در دسامبر 1980، شرکت رایانه ای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدایی عرضه عمومی (IPO) بالایی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت. در همان سال، شرکت اپل، رایانه ای اپل III را معرفی کرد که این رایانه با موفقیت کمتری در بازار مواجه شد.
همزمان با رشد اپل، این شرکت جستجویی را برای یافتن مدیران مستعد که بتوانند آن را در مدیریت توسعه و گسترش کمک کنند، آغاز کرد. در سال 1983، جابز با به چالش طلبیدن جای سکولی که یکی از مدیران پیسی کولا بود، او را تطمیع کرد که به عنوان مدیر عامل اپل کار کند. جابز به او گفته بود: ”می خواهی که باقی زندگی ات را صرف فروختن آب - شکر بگذرانی، یا می خواهی شانس این را داشته باشی که دنیا را عوض کنی؟“. در همان سال شرکت اپل، رایانه ای اپل لیزا را معرفی کرد که با وجود پیشرفته بودن از نظر فناوری از بابت تجاری ناموفق از آب درآمد.
سال 1984 سال معرفی رایانه مکینتاش بود. این رایانه اولین رایانه ای بود که رابط گرافیکی کاربر داشت و از نظر تجاری به موفقیت دست یافت. تولید و توسعه مک توسط جف راسکین آغاز شده بود و گروه تولی و توسعه این رایانه در اپل تحت تاثیر فناوری ای بودند که توسط آزمایشگاه های زیراکس در پالوآلتو تولید شده بود ولی هنوز به شکل تجاری ارایه نشده بود. موفقیت رایانه مکینتاش شرکت اپل را متقاعد کرد که تولید رایانه ء اپل II را به نفع خط تولید جدید مکینتاش متوقف کند که این مسیله تا به امروز ادامه یافته است.
● جدایی از اپل و بنیانگذاری شرکت نِکست
در حالی که جابز یکی از شخصیت های پیش برنده و رهبران معنوی اپل بود، منتقدین این مسیله را نیز مطرح کرده اند که او مدیری دمدمی مزاج و شلوغ بوده است. در سال 1985، پس از یک کشمکش بر سر قدرت در درون این شرکت، هییت مدیره جابز را از مسیولیت هایش خلع کرد و او نیز از این شرکت استعفاء داد. با این تفاسیر باید توجه داشت که جابز به دلیل سهامدار بودن در شرکت، رییس هییت مدیره شرکت باقی ماند.
پس از ترک اپل، جابز شرکت رایانه ای دیگری را با نام نِکست بنیان گذاشت. ”ایستگاه کاری نکست“ (یکی از اولین محصولات این شرکت) نیز مانند رایانه لیزا از نظر فناوری پیشرفته بود اما به دلیل هزینه های بالای فناوری، هیچ وقت قادر به ورود به جریان اصلی بازار نشد. برای کسانی که می توانستند هزینه های بالا را بپردازند خدمات این شرکت مطلوب بود و معمولاً پس از ارایه شدن به بازار باعث پیروی دیگر شرکت ها در آن زمینه خاص نیز می گشت.
به عنوان مثال یکی از مهمترین موفقیت های این شرکت سامانه تولید و توسعه نرم افزار مبنی بر روش های شی ءگرا بوده است. جابز معمولاً برای بازاریابی محصولات نکست به حوزه های دانشگاهی و علمی روی می آورد. چرا که فناوری های نو موجود در این محصولات بدیع و آزمایشی بودند (و هنوز به شکل نهایی و بالغ نرسیده بودند). از این محصولات می توان به هسته ماخ (Mach Kemel)، ترانه پردازش سیگنال دیجیتال (DSP) و پورت اینترنت توکار (Built-in) اشاره کرد.
رایانه تکست کیوپ (Next Cube) پیاده سازی ایده فلسفی جابز درباره یک رایانه ”بین شخصی“ (Interpersonal) بود که به نظر او به عنوان قدم بعدی پس از رایانه های ”شخصی“ مطرح می شد. این ایده به این معنا بود که اگر رایانه ارتباط افراد با یکدیگر و همکاری و هم فکری را به سادگی ممکن می ساخت، بسیاری از مشکلاتی که رایانه های - شخصی - ناتوان از حل آنها بودند، حل می شد.
پیش از این جابز به دلیل در نظر نگرفتن امکانات ارتباط با شبکه در رایانه مکینتاش بسیار نقد شده بود و اکنون سعی می کرد که آن اشتباه را تکرار نکند. در زمانی که رایانه برای اکثر افراد معنی متن ساده رایانه ای را داشت جابز با علاقه فراوان سامانه رایانامه ای تکست - نکست میل - را به عنوان نمونه ای از فلسفه - بین شخصی اش- به نمایش گذاشت. این سامانه از اولین سامانه هایی بود که امکانات قرار دادن نگاره های قابل لیک و قابل نمایش بر روی تمام رایانه ها در متن رایانه را در خود داشت.
جابز شرکت نکست را با وسواس کمال و عالی بودن به هر بهاء ممکن اداره می کرد. این توجه فراوان به جزییات در نهایت باعث نابودی بخش سخت افزار این شرکت شده اما از سوی دیگر، به دنیا نشان داد که جابز می تواند یک رایانه مکینتاش را طراحی کند که از نمونه اصلی اش (که توسط اپل طراحی و ساخته شده بود) بهتر باشد. جعبه رایانه نکست کیوپ از فلز منیزیم بود که با لیزر برش داده می شد، در دید عموم نمونه ای از تلاش برای رسیدن به کمال به هر بهایی ذکر می شود.
همانطور که جابز در اپل به آی بی ام حمله می کرد، در زمان مدیریت شرکت نکست هم آغاز به سرزنش شرکت سان مایکرو سیستمز به عنوان رقیبی بزرگ، نمود. بعدها، پس از تعطیل شدن بخش سخت افزار شرکت نکست، جابز و اسکات مک نیلی از مدیران سان مایکرو سیستمز، محصولی مشترک با نام اپن اِستپ را ارایه کردند. با وجود اینکه کتاب های تاریخی، زمان کوتاهی که جابز مدیریت نکست را به عهده داشت به طور غلوآمیز و اغراق شده ای درخشان توصیف می کنند، ولی آثار و نتایج مدیریت وی بر این شرکت دو رویداد عظیم را برای جهان رایانه به ارمغان آورد:
1) وب جهان پهنا، تیم برنرزلی در مرکز تحقیقات هسته ای اروپا (CERN)، سامانه اصلی وب جهان پهنا را بر روی یک ایستگاه کاری رایانه نکست ایجاد کرد. تاکید جابز بر این نکته که افراد عادی هم باید بتوانید برنامه های کاربردی ”پراهمیت“ (Mission-Critica) بنویسند، بنیان برنامه ای کاربردی به نام ”سازنده رابط کاربر“ (Interface Builder) گشت که برنرزلی با استفاده از آن نتوانست برنامه ای با نام (WorldWideWeb 1.0) را بنویسد.
2) بازگشت شرکت رایانه ای اپل. اتکاء اپل به نرم افزارهای کهنه و سوءمدیریت درونی در شرکت به خصوص در مورد ناتوانی آن برای انتشار نسخه ای به روز سان عمده برای سیستم عامل رایانه هایش، در اوایل و میانه دهه 1990 میلادی این شرکت را به ورشکستگی نزدیک نمود. ایده های مترقی جابز در مورد تکیه کردن به بنیان های یونیکس در دهه 1980 میلادی جاه طلبی بزرگی پیش نبود و حتی نوعی بازگشت به عقب محسوب می شد. اما این انتخاب در نهایت شالوده محکم و بسط پذیری برای یک سیستم عامل گشت. بعدها، اپل از این روش استفاده کرد و تحت رهبری جابز تولید دوباره را تجربه نمود.
فناوری های تولیدی شرکت نکست نیز به پیشرفت بسیاری از فناوری های دیگر مانند برنامه نویسی شیءگرا، نمایش پست اسکریپت و دستگاه های نور مغناطیسی کمک نمود.
3) بازگشت به اپل
4) در سال 1997 (میلادی)، اپل شرکت نکست را به قسمت 402 میلیون دلار خرید و جابز به شرکتی که خود تاسیس کرده بود بازگشت. در سال 1997 یا از بین رفتن اطمینان هییت مدیره به جیل آملیو مدیر ارشد عملیاتی اپل در آن زمان، جابز مدتی به عنوان مدیر موقت برگزیده شد. به هنگام بازگشت به اپل و به دست گرفتن مجدد رهبری این شرکت جابز از عنوان "iCED" که در آن CEO در زبان انگلیسی مخفف ”مدیر ارشد عملیاتی“ است، استفاده کرد. در ماه مارس سال 1997 جاز به طور ناگهانی تعدادی از پروژه ها مانند اپل نیوتن، سایبر داگ و اپن داک را لغو کرد. در ماه های بعدی، بسیار از کارمندان دچار این ترس شدند که در صورت برخورد کردن به جابز در آسانسور شرکت ”ممکن است وقتی در آسانسور باز می شود بیکار شوند. واقعیت این بود که تعداد افرادی که عذرشان توسط اسیو از شرکت خواسته می شد اندک بود، ولی چند نفر قربانی کافی است تا ترس به دل کل اهالی شرکت بیفتد“.
5) با خریدن شرکت نکست توسط اپل، اکثریت فناوری های آن نیز به محصولات اپل راه یافت و از میان آنها ”نکست استپ“ از همه قابل توجه تر است که در طول زمان رشد یافته و به مک او اِس تِن تبدیل شده است. اپل تحت رهبری جابز با معرفی رایانه آی مک فروش اش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. از آن زمان، طراحی جذاب و معروفیت نام اپل محصولات این شرکت را محبوب ساخته است.
در سال های اخیر، این شرکت با گسترش در حیطه های مختلف مواجه بوده است. با معرفی دستگاه قابل حمل پخش موسیقی آی پاد، نرم افزار موسیقی دیجیتال آی تیونز و فروشگاه موسیقی آی تیونز، شرکت اپل تاخت و تازی در زمینه دستگاه های شخصی الکترونیکی و موسیقی بر خط به راه انداخته است. همراه با قدرت بخشیدن به نوآروری، جابز به کارمندانش گوشزد می کند که ”هنرمند واقعی بسته بندی و ارسال می کند“ (Real artists ship) که منظور او از این حرف این است که تحویل محصول کارا در زمان مشخص شده همانقدر مهم است که نوآوری و طراحی محشر اهمیت دارند.
جابز سال ها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار می کند و این باعث شده است که نام او به عنوان ”کم حقوق ترین مدیر ارشد عملیاتی“ در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. در سخنرانی افتتاحیه نمایشگاه ”مک ورلد اکسپو“ در سانفرانسیسکو، حذف عنوان ”موقت“ از عنوان اداری جابز اعلام شد. با وجود اینکه حقوق فعلی او در اپل به شکل رسمی همان مقدار یک دلار در سال باقی مانده است، او تعدادی هدیه پربهاء از طرف هییت مدیره شرکت دریافت کرده است. از جمله این هدایا می توان به یک هواپیمای جت 90 میلیون دلاری و کمتر از 30 میلیون سهام شرکت اشاره کرد که اولی در سال 1990 و دومی در سال های 2000 تا 2002 به او اعطاء شده اند. بنابراین با وجود حقوق یک دلار در سال ، از زحمات او در این شرکت به خوبی قدردانی شده است.
جابز برای توانایی های خارق العاده اش در بازاریابی و کسب رضایت مشتریان، همزمان تشویق و نقد شده است و حتی به این توانایی ها، عنوان ”حوزه تحریف حقیقت“ داده اند که مخصوصاً در زمان سنخنرانی های افتتاحیه در همایش ها و نمایشگاه های مک ورلد بارز می شوند. این مسیله - حوزه تحریف حقیقت - از جنبه ای دیگر به قیمت گذاری غیررقابتی محصولات اپل (مانند قیمت بالای رایانه G4) و اتخاذ تصمیماتی خارج از نیازهای بازار (مانند حذف رایانه های خانواده مکینتاش) نیز اشاره دارد.
تمام تصمیمات جابز موافقت عام را کسب نکرده اند، به عنوان مثال تلاش های اپل برای بازاریابی محصولاتش در دهه 80 میلادی با وجود کیفیت عالی فناوری برای خریداران سهام غریبه بود و آنها به خرید سهام شرکت ”آی بی ام“ روی آوردند و سهام اپل با افت قیمت مواجه شد. بعدها نیز شرکت مایکروسافت با تولید و توسعه رابط گرافیکی کاربر ویژه خود، ویندوز، به سلطه اپل بر این حیطه پایان داد.
در سال 2005 جابز در پاسخ به انتقاداتی پیرامون برنامه های ضعیف شرکت اپل در مورد بازیافت زباله های الکترونیکی، در گردهمایی سالانه اپل که در آوریل این سال در کاپرتینو برگزار شد، نسبت به این انتقادات مدافعین محیط زیست عکس العملی تند نشان داد. در این جلسه زمانی که یکی از نمایندگان برنامه های سرمایه گذاری مسیولانه اجتماعی از وی پرسید که به چه دلیل برنامه های شرکت اپل در مورد بازیافت نتوانسته است به سطح برنامه های شرکت های دیگر رایانه ای چون دل و اچ پی برسد، جابز با ”چرت و پرت“ خواندن گلایه های مدافعین محیط زیست، منتقد مذکور را از میدان به در کرد.
با وجود این، چند هفته بعد اپل اعلام کرد که آی پادهای خراب که باید بازیافت شوند را به رایگان از طریق فروشگاه های خرده فروشی ای جمع آوری خواهد کرد. جمعیتی فعال در زمینه بازیافت زباله های الکترونیکی که با نام ”Computer TakeBack Campaign“ مشهور است، به این تصمیم شرکت اپل با برافراشتن پرچمی به یک هواپیمای در حال پرواز بر فراز محل برگزاری مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد - که سخنران افتتاحیه آن جابز بود - عکس العلم نشان داد. روی پارچه بسته شده به هواپیما نوشته شده بود: ”استیو! بازیگر کوچکی نباش. همه زباله های الکترونیکی را بازیافت کن!“ (Steve - Don't be a mini - Player recycle all e-waste).
● پیکسار و دیزنی
در سال 1986 جابز و اِدوین کتمول با همراهی هم استودیوی پویانمایی پیکسار را بنیان نهادند. این شرکت که در زمینه پویانمایی رایانه ای فعالیت می کند در کالیفرنیا قرار دارد. این شرکت حول بخش گرافیک رایانه ای لوکاس فیلم شکل گرفت. این بخش را جابز به یک سوم قیمت مشخص شده به مبلغ 10 میلیون دلار از جرج لوکاس خریده بود. پیکسار یک دهه بعد با ساخت فیلم های پیشرویی مانند ”داستان اسباب بازی“ معروف و موفق گردید. از آن زمان به بعد این شرکت فیلم های پویانمایی دیگری مانند ”زندگی یک حشره“ (1998). ”داستان اسباب بازی 2“ (19999)، ”شرکت هیولاها“ (2001)، ”در جستجوی نیمو“ (2003) و ”اعجوبه ها“ (2004) را ساخته است که همه آنها برنده جوایزی بوده اند. سهام جابز در این شرکت هم اکنون در حدود یک میلیارد دلار ارزش دارد. فیلم بعدی ساخته شده در این شرکت خودروه (Cars) نام دارد و در سال 2006 نمایش داده خواهد شد.
”در جستجوی نیمو“ و ”اعجوبه ها“ هر یک جایزه بهترین فیلم پویانمایی از آکادمی اسکار را دریافت کرده اند.
در 24 ژانویه 2006 شرکت والت دیزنی - پخش کننده تمام فیلم های پویانمایی ساخته شده توسط پیکسار، معامله ای را که برای خریدن پیکسار در جریان است، آشکار کرد. خبر این معامله که هنوز در جریان است، پس از تایید هییت مدیره شرکت دیزنی اعلام شد. بر طبق مفاد این معامله، 7,4 میلیارد دلار از سهام دیزنی را تشکیل خواهد داد. جابز، به عنوان عمده ترین سهامدار پیکسار، پس از این معامله، بزرگترین سهامدار دیزنی خواهد شد که در حدود 6 درصد از کل سهام این شرکت متعلق به او خواهد بود.
همچنین جابز در هییت مدیره دیزنی عضویت خواهد یافت.
سهام جابز در دیزنی از سهام مدیر ارشد عملیاتی پیشین این شرکت آیزنر - که هنوز 1,7 درصد از سهام دیزنی را در دست دارد، بیشتر خواهد بود. مدیرعامل دیزنی - روی آی. دیزنی - (دارای حدود 1 درصد سهام شرکت)، آیزنر را به دلیل برخی مسایل از این شرکت اخراج نمود و به نظر می رسد معامله ای خرید پیکسار به این مسیله سرعت بخشیده است.
هماهنگی این معامله باید با قوانین سازمان های ناظر بر اجراء قوانین مربوط به ایتلاف شرکت ها برای جلوگیری از ایجاد تراست (Anti Trust) که از قوانین تجاری کشور آمریکا است، بررسی گردد، اما پیش بینی می شود که از نظر قوانین مشکلی برای آن نباشد و انتظار می رود که پذیرفته شود.
● زندگی شخصی
جابز با ”لورن پاول“ در تاریخ 18 مارس 1991 ازدواج کرده است و این زوج دارای سه فرزند هستند. همچنین، او دختری به نام ”لیزا بِرِنان جابز“ از نامزد سابق اش - ”کریس بِرِنان“ - که هیچ وقت به طور رسمی با هم ازدواج نکردند، دارد.
در کتاب ”دومین امید استیو جابز در راه موفقیت“ (The Second Coming of Steve Jobs) نویسنده این کتاب - ”آلن دویستچ من“ - راجع به ملاقات های عاشقانه جابز با خواننده زن آمریکایی چون بایز می نوسید. دویستچ من با نقل قول آوردن از ”الیزابت هولمز“ که یکی از دوستان جابز در کالج رید بوده است، می نویسد: ”من اعتقاد داشتم که جابز بیشتر به این دلیل عاشق جون بایز شده که این زن زمانی معشوقه (باب) دیلن بوده است“.
در کتاب استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشته ”جِفری اس. یانگ“ و ”ویلیام اِل. سیمون“، نویسندگان به این مسیله اشاره می کنند که جابز ممکن بود با جون بایز ازدواج کند اگر سن بایز (41 سال) در آن زمان باعث این نمی شد که امکان بچه دار شدن برای آنها وجود نداشته باشد. احتمالاً بایز و جابز دوست باقی ماندند. بایز در بخش سپاسگزاری های کتاب خاطراتی که در سال 1987 با نام ”صدایی برای خواندن“ منتشر کرد، از جابز نام برده است.
جابز، برخلاف ادعای برخی، با وجود اینکه گوشت قرمز نمی خورد، گیاه خوار نیست، ولی گاهی غذایش از گوشت ماهی است.
در سال 1982 میلادی، جابز آپارتمانی را در سان ریموی نیویورک، جایی که شاهزاده خانم یاسمین آقاخان - دختر رینا هی ورث - هم آپارتمانی در آنجا دارد، خرید. این مجموعه آپارتمانی در آن زمان و بیشتر محل کار و زندگی گروهی از افراد بود که به پیشرو و ترقی خواه معروف بودند. جابز، با کمک آی. ام. پی (معمار معروف چینی که یکی از موفق ترین معماران قرن بستم نام گرفته است)، سال ها وقت صرف کرد که این آپارتمان قرار گرفته در دو طبقه فوقانی برج شمالی این مجتمع را بازسازی کند. اما با تمام این احوال، او و خانواده اش هیچ وقت به این آپارتمان نقل مکان نکردند و در نهایت بیست سال بعد آن را به خواننده گروه یوتو - بونو - فروخت.
در سال 1984 جابز یک عمارت مستعمراتی اسپانیایی ها که 1600 متر مربع وسعت و 14 اتاق خواب داشت را خرید. این عمارت به دست جورج واشنگتن اسمیت طراحی شده و در وودساید، کالیفرنیا قرار دارد. جابز ده سال در این عمارت در حالت تقریباً بدون اثاثیه زندگی کرد و در سال 1998 جابز به بیل کلینتون اجازه داد که برای مدتی از آن استفاده کند (دختر کلینتون در انشگاهی در آن حوالی تحصیل می کرد). اما با وجود اینها ساختمان این عمارت به دلیل بی توجهی به وضعیت نامناسبی درآمده است. جابز که تصمیم به تخریب عمارت و ساخت خانه ای کوچکتر روی آن زمین داشت، با مخالفت هایی از جانب علاقمندان حفظ میراث فرهنگی مواجه شد. در ژوین 2004، شورای شهر وودساید به جابز اجازه تخریب این ملک را داد مشروط بر اینکه به مدت یک سال آگهی هایی را منتشر کند تا مشخص گردد که کسی علاقمند به خرید و بازسازی این ساختمان هست یا خیر. تعدادی از اشخاص تمایل خود را به این مسیله اعلام کرده اند که در میان آنها می توان به ریچارد پیونیکا - وکیل - اشاره کرد که پیش از این نیز تجربیاتی در زمینه بازسازی املاک کهن داشته است.
در 31 ژوییه 2004 جابز برای خارج کردن یک تومور از لوزالمعده اش تحت عمل جراحی قرار گرفت. او به یکی از اشکال بسیار نادر سرطان لوزالمعده به نام ”تومور Slet cell neuroendocrine“ دچار شده بود که نیازی به شیمی درمانی یا پرتودرمانی ندارد. در غیاب او، ”تیم کوک“، مسیول عملکرد و فروش جهانی شکرت اپل، کمپانی را اداره می کرد.
در سال 2005 میلادی، جابز در عکس العمل به چاپ شدن یک زندگینامه غیرتایید شده توسط او به وسیله انتشارات جان وایلی (به نام ”استیو جابز؛ تمثال“ که قبلاً به آن اشاره شد) فروش تمام کتاب های چاپ شده توسط این انتشارات را در فروشگاه های خرده فروشی شرکت اپل ممنوع کرد.
در مصاحبه ای با نام آنچه موش زمستان خواب گفت؛ چگونه پادفرهنگ دهه 60 رایانه های شخصی را شکل داد در این کتاب، استیو جابز راجع به این مسیله صحبت می کند که چگونه مصرف ال اس دی یکی از تاثیرگذارترین تجربه های زندگی اش بوده است.
● اختلاف نظرها در مورد جابز
▪ راجع به شخصیت سلطه جو و متوقع استیو جابز بسیار صحبت و نوشته شده است و تعدادی زندگینامه غیرتایید شده توسط او نیز موجود است:
- قلمرو پادشاهی کوچک (The Little Kingdom) نوشته مایکل مورنیز.
- استیو جابز: سفر همان پاداش است (The Joumey is the Reward) نوشته جفری اِس. یانگ.
دومین امید استیو جابز در راه موفقیت (The Second Coming of Steve Jobs) نوشته آلن دویستچ من.
- استیو جابز؛ تمثال (iCon Steve Jobs) نوشته جفری اس. یانگ و ویلیام ال. سیمون.
در کتاب استیو جابز؛ تمثال، نویسندگان به این مسیله اشاره می کنند که شخصیت پل جابز - پدرخوانده استیو - به عنوان دلیل سلطه جویی وی شناخته می شود:
- ”پل در ابتدا به عنوان شرخر یک شرکت مالی فعال در زمینه وام خودرو استخدام شد. وظیفه او این بود که با قدرت بدنی ای که داشت به این شرکت در راستای جمع آوری وام های عقب مانده و پرداخت نشده کمک کند. جثه بزرگ و شخصیت سلطه جوی او با این شغل خطرناک سازگاری داشت و از سوی دیگر توانایی های مکانیکی خودرو که داشت به او کمک می کرد که در صورت نیاز قفل خودروهایی که وام آنها پرداخت نشده بود را باز کند و آنها را بدون کلید راه اندازی کند“.
در فیلم مستند ”Triumph of the Nerds“ قضیه مشهور اخراج جاز از شرکت رایانه ای اپل وسط مدیرعامل وقت آن شرکت - جان سکولی - و هییت مدیره اپل از دید اشخاص متفاوت بررسی شده است:
- کریس اسپینوزا: ”نقشه های پر آب و تابی که برای (رایانه ) مکیناش کشیده شده بود به دلیل وضعیت این محصول در بازار، کم کم داشت نقش بر آب می شد. و حقیقت این بود که وضعیت این محصول در بازار وحشتناک نبود، می شد که این محصول را نجات داد. اما شکافی که بین این و آن نقشه های پرزرق و برق و وضعیت محصول در آن زمان ایجاد شده بود، آنقدر باورنکردنی بود که کسی باید کاری می کرد و این شخص جان سکولی بود“.
- جان سکولی: ”هییت مدیره باید انتخابی را انجام می داد و من گفتم ”ببینید، این شرکت استیو است، من را اینجا آورده اند که کمک کنم. اگر می خواهید که او باز هم شرکت را اداره کند، از نظر من مشکلی ندارد ولی دست کم باید تصمیم بگیریم که چه می خواهیم بکنیم و همگی آن هدف را پشتیبانی کنیم...“ و در نهایت پس از اینکه هییت مدیره با استیو صحبت کرد و با من هم صحبت کرد، تصمیم بر این شد که برنامه های من را ادامه دهیم و استیو شرکت را ترک کرد“.
- استیو جابز: ”چه می توانم بگویم؟ من شخص اشتباهی را استخدام کرده ام. او همه چیز را که من برایش 10 سال زحمت کشیده بودم از بین برد و با کنار زدن خود من هم شروع کرد. اما این غم انگیزترین بخش قضیه نیست. اگر اپل تبدیل به آن چیزی شده بود که من در نظر داشتم با خوشحالی این شرکت را ترک می کردم“.
- لاری تِسلِر: ”کارمندان شرکت احساسات متناقضی در مورد این قضیه داشتند، همه زمانی دور یا نزدیک مرعوب استیو جابز شده بودند و آسودگی قطعی در این بود که مرعوب کننده برود. و از سوی دیگر همان کارمندان مرعوب شده احترام زیادی برای استیو جابز قایل بودند، و همه ما نگران این مسیله بودیم که برای این شرکت بدون قدرت تصور، بدون بنیانگذار و بدون جذبه (کاریزما) چه اتفاقی خواهد افتاد“.
- آندی هِرتزفِلد: ”او (جابز) این مسیله را به عنوان یک حمله شخصی محسوب کرد و به عنوان مقابله به مثل، شروع کرد به جمله کردن به سکولی؛ حمله ای به شکل یک عقب نشینی گوشه گیرانه، چون مطمین بود که هییت مدیره طرف او را خواهد گرفت و از سکولی پشتیبانی نخواهد کرد... از دست دادن استیو برای اپل دردی بود که هیچ وقت بهبودی پیدا نکرد؛ او قلب و روح و نیروی پیشرونده شرکت بود. اپل امروزه جایی بسیار متفاوت خواهد بود؛ آنها روحشان را از دست دادند...“.
● گفتارها
”وقتی که جوان بودم، نشریه جالبی یود به نام ”فهرست تمام زمین“ که یکی از کتاب های مقدس نسل من بود. این کتاب به وسیله مردی به نام استوارت بِرند در محلی نه چندان دور از اینجا در ”مِنلو پارک“ تهیه می شد. و دید شاعرانه او به این نشریه زندگی می بخشید. این مسیله مربوط به اواخر دهه 1960 است. یعنی پیش از رایانه های شخصی و نشر رومیزی. بنابراین تمام این نشریه با استفاده از ماشین تحریر، قیچی و دوربین های فوری (پولاروید) درست می شد. سیو پنج سال پیش از به وجود آمدن گوگل، این نشریه مانند یک گوگل کاغذی بود؛ کاملاً ایده آل گرایانه و سرشار از ابزارهای خوب و اندیشه های بزرگ“. سخنرانی استیو جابز در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استانفورد، 12 ژوین 2005 (نقل شده در نشریه برخط (گزارش استانفورد“ در تاریخ 14 ژوین 2005)


ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 15 و 13 دقیقه و 56 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
دوشنبه 18 مهر 1390
دسته بندی : طنز ,

به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم

رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست

نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره

پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه

یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه

کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر

دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو می خواست

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم

با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش می کنیم

صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست

حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم

تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی گوش بدیم!

تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنند

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیم

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم

با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده كنن

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه

سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟



ادامه مطلب
ساعت ارسال ساعت 14 و 58 دقیقه و 10 ثانیه نویسنده: خشایار خادمی نظر: ()
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]

نویسندگان

آمار بازدید کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
آمار مطالب تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبلیغات